ORezaO

هین کژ و راست می‌روی، باز چه خورده‌ای بگو / مست و خراب می‌روی خانه به خانه، کو به کو

راست بگو، نهان مکن، پشت به عاشقان مکن / چشمه کجاست تا که من آب کشم سبو سبو؟

گفتمش ای رسولِ جان، ای سببِ نزولِ جان / زآنک تو خورده‌ای بده، چند عتاب و گفتگو؟

گفت شراره‌ای از آن گر ببری سویِ دهان / حلق و دهان بسوزدت بانگ زنی گلو گلو

لقمۀ هر خورنده را درخورِ او دهد خدا / آنچه گلو بگیردت حرص مکن مجو مجو

خامُش باش و معتمَد، محرمِ رازِ نیک و بد / آنکه نیازمودیَش، راز مگو به پیشِ او

.

( غزلیّات مولوی )


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۸ مرداد ۱۴۰۵ توسط رضا

سخت خوش است چشمِ تو، وآن رخِ گلفشانِ تو / دوش چه خورده‌ای دلا؟ راست بگو به جانِ تو

مرده اگر ببیندت، فهم کند که سرخوشی / چند نهان کنی که می فاش کند نهانِ تو

مشرق و مغرب ار روم، ور سویِ آسمان شوم / نیست نشانِ زندگی تا نرسد نشانِ تو

زاهدِ کشوری بُدَم، صاحبِ منبری بدم / کرد قضا دلِ مرا عاشق و کف‌زنانِ تو

صبر پرید از دلم، عقل گریخت از سرم / تا به کجا کشد مرا مستیِ بی‌امانِ تو

.

( غزلیّات مولوی )


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۷ مرداد ۱۴۰۵ توسط رضا

روشنیِ خانه تویی، خانه بمگذار و مرو / جان و دلم را به غم و غصّه بمسپار و مرو

دشمنِ ما را و تو را بهرِ خدا شاد مکن / حیلۀ دشمن مشنو، دوست میازار و مرو

.

( غزلیّات مولوی )


نوشته شده در تاريخ شنبه ۳ مرداد ۱۴۰۵ توسط رضا
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر