از زمان و مکرِ او ایمن مباش / بس کن از کردارِ بد، بپذیر پند
کز بدیها خود بپیچد بدکنش / این نبشتهستند در اُستا و زند
چند ناگاهان به چاه اندر فتاد / آن که او مر دیگری را چاه کند
بر کسی مپسند کز تو آن رسد / کهت نیاید خویشتن را آن پسند
.
( ناصر خسرو )
جفا از سر گرفتی، یاد میدار / نکردی آنچه گفتی، یاد میدار
نگفتی تا قیامت با تو جفتم؟ / کنون با جور جفتی، یاد میدار
مرا بیدار، در شبهای تاریک / رها کردی و خفتی، یاد میدار
نگفتی خار باشم پیشِ دشمن؟ / چو گُل با او شکفتی، یاد میدار
فتادی بارها، دستت گرفتم / دگرباره بیفتی، یاد میدار
.
( غزلیّات مولوی )
نکوهش مکن چرخِ نیلوفری را / برون کن ز سر باد و خیرهسری را
اگر تو از آموختن سر بتابی / نجوید سرِ تو همی سروری را
بسوزند چوبِ درختانِ بیبر / سزا خود همین است مر بیبری را
درختِ تو گر بارِ دانش بگیرد / به زیر آوری چرخِ نیلوفری را
.
( ناصر خسرو )