آن سو مرو، این سو مرو، ای گلبنِ خندانِ من / ای عقلِ عقلِ عقلِ من، ای جانِ جانِ جانِ من
خواهم که شب تاری شود، پنهان بیایم پیشِ تو / از رویِ تو روشن شود شب پیشِ رهبانانِ من
ز اشکم شرابت آورم، وز دل کبابت آورم / این است ترّ و خشکِ من، پیدا بوَد امکانِ من
در سِرّ به چشمم چشمِ تو گوید به وقتِ خشمِ تو / پنهان حدیثی کاو شود آرامشِ پنهانِ من
بر هر گلی خاری بوَد، بر گنج هم ماری بوَد / شیرین مرادِ تو بوَد، تلخی و صبرت آنِ من
.
( غزلیّات مولوی )
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۸ بهمن ۱۴۰۴ توسط رضا