ای باغبان، ای باغبان، آمد خزان، آمد خزان / بر شاخ و برگ از دردِ دل بنگر نشان، بنگر نشان
ای باغبان، هین گوش کن، نالهیْ درختان نوش کن / نوحهکنان از هر طرف، صد بیزبان، صد بیزبان
هرگز نباشد بیسبب گریان دو چشم و خشک لب / نبوَد کسی بیدردِ دل رخ زعفران، رخ زعفران
حاصل، درآمد زاغِ غم در باغ و میکوبد قدم / پُرسان به افسوس و ستم، کو گلستان؟ کو گلستان؟
کو سوسن و کو نسترن؟ کو سرو و لاله و یاسمن؟ / کو سبزپوشانِ چمن؟ کو ارغوان؟ کو ارغوان؟
گفتند ای زاغِ عدو، آن آب باز آید به جو / عالم شود پر رنگ و بو، همچون جنان، همچون جنان
ای زاغِ بیهودهسخن، سه ماهِ دیگر صبر کن / تا در رسد کوریِ تو عیدِ جهان، عیدِ جهان
.
( غزلیّات مولوی )
.
در بیت چهارم : به افسوس : با ریشخند و تمسخر
نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۲ دی ۱۴۰۴ توسط رضا