ORezaO

بر خود آنچه نپسندی، آن به دیگران مپسند / اینْت گوهرِ مقصود، اینْت جوهرِ ایمان

تو به نامِ دین‌داری مردمان بیازاری / هم به خود روا داری لطف و بخششِ یزدان

گر به نامِ بی‌دینی نیکویی کنی بهتر / تا به نامِ دین‌داری فسق ورزی و عصیان

.

( ملک‌الشعرا بهار )


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۲۹ اسفند ۱۴۰۱ توسط رضا

کوتاه شده از مسمّط مستزاد ملک‌الشعرا بهار در زمان جنگ جهانی اول به سال 1294

.

گوییم که کیخسرو ما تاخت به کلدان

گوییم که اِگْزِرسِسِ ما رفت به یونان

گوییم که بهرام درآویخت به خاقان

گر بس بوَد این فخر به ما، وای به ایران

.

گر کوروشِ ما شاهِ جهان بود به من چه؟

گشتاسب سرِ پادشهان بود به من چه؟

ور توسنِ شاپور جَهان بود به من چه؟

جانا تو چه هستی؟ اگر آن بود به من چه؟

.

ای وای دریغا که وطن مرد ندارد

روئین‌تنی اندرخورِ ناورد ندارد

در خاکِ وطن، خصم، هماورد ندارد

جز دیدۀ گریان و رخِ زرد ندارد

.

امّید که جنبش کند این خونِ کیانی

گیرند ز سر، مردصفت، تازه‌جوانی

در مُلک‌نگه‌داری و در مُلک‌ستانی

دارند بسی بر ورقِ دهر نشانی

.

( ملک‌الشعرا بهار )


نوشته شده در تاريخ شنبه ۲۷ اسفند ۱۴۰۱ توسط رضا

خیلِ خاصان به هوایِ دلِ خود هرزه‌درا ________ ایمن از حبس و جزا

ور عوامی سقطی گفت درافتد به قصاص________ داد از دستِ خواص

بهرِ محرومیِ عامانِ فقیرِ ناچیز________ قلمِ خاصان تیز

همچو بر خیلِ عجم نیزۀ سعدِ وقّاص________ داد از دستِ خواص

از پیِ مخزنِ خاصان گهر و دُر باید________ صدفِ پر باید

چه غم ار در شکمِ بحر بمیرد غوّاص________ داد از دستِ خواص

.

( ملک‌الشعرا بهار )


نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۹ اسفند ۱۴۰۱ توسط رضا

آخر این عمرِ گرامی‌ست که برمی‌گذرد / وعده تا کی؟ نه دگربار جوان خواهم گشت

.

( امیرخسرو دهلوی )


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۱ توسط رضا
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر