روز وصل یار جانی بعد مدت ها رسید / معنی این را کسی داند که دوری را بدید
باورم پرسان و جویان تا که حق است این سخن / یا که بازی دل و وهم است از شوق شدید
شانه را با موی خود من آشنایی می دهم / چون غریبانه به سوی آشنایی می جهید
من ز در رفتم برون در آرزوی روی تو / با وجود روی تو ماه از چه روی آید پدید
وه که تو زیباتری از هرچه من نقشت زدم / بی بهای سر خود نقش تو را نتوان خرید
چشم تو درس خماری را به نرگس می دهد / این اسیر از آن دو ناوک کی تواند دل برید
ماه بین کز شرم تو امشب هلالی بیش نیست / چون خطایی کرد و اندر روی ماهت بنگرید
ایستادی در کنارم، شکر ایزد واجب است / کاین بلبل شیدای دل بارها سویت پرید
عاشقی از سر دل نیست که از جان خیزد / جان همی خواهد که دل به پای جانان ریزد
ای که پندم می دهی دل بکن و راحت شو / راحتی چیست مگر؟ اوست که می انگیزد
برگِ نشسته بر زمین، زرد و رُخَم به رنگ این / حال، مرا ببین چنین، روی مهت ز من مگیر
نگاه من به آسمان، حدیث دل گفت زبان / حال نمی شود نهان، روی مهت ز من مگیر
بهار و دل نیست بهار، نشسته ام زیر چنار / ای که تو می روی سوار، روی مهت ز من مگیر
گذشتی از بَرَم چو رود، ز رفتنت تو را چه سود؟ / بسوختی مرا چو عود، روی مهت ز من مگیر
همه عمرم به این فکرم ، چی شد اومد سر راهم / تو خورشیدی ازم دوری ، منم که نور این ماهم
تموم روز فکر تو ، مثل فانوس دریامه / ولی دارم رفیقی که ، کنارش فکر کنم شاهم
( شعر : رضا )

نیستی
نیستی و من
من با یادت چه کنم ؟
چه کنم من در خواب
خواب رویایی زیبای تو را می دیدم
کاش
همیشه باشم در خواب
قصه ی عشق به سوختن آموختم
عاشق شده ام بر تو ! تدبیر چه فرمایی ؟
از راهِ صلاح آیم ؟ یا از درِ رسوایی ؟
با یک گل هم بهار می شود
فال حافظ زدنت از پی دلتنگی کیست ؟
من که هر لحظه با تو و دلتنگ توام
گاهی زندگی یعنی دوست داشتن تو ، بی هیچ امیدی !
عاشقان رفته اند سوی او بس کن این جستجو
ای دریغ از سفر کو به کو با من از او بگو
عاشقان رفته اند در پی معشوق خویش
عابدان سر نهند در ره معبود خویش
قسمتی از آهنگ "عاشقان" شهرام شکوهی
غزل شماره 336 حافظ
مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم / طایر قدسم و از دام جهان برخیزم
به ولای تو که گر بنده خویشم خوانی / از سر خواجگی کون و مکان برخیزم
یا رب از ابر هدایت برسان بارانی / پیشتر زان که چو گردی ز میان برخیزم
بر سر تربت من با می و مطرب بنشین / تا به بویت ز لحد رقص کنان برخیزم
خیز و بالا بنما ای بت شیرین حرکات / کز سر جان و جهان دست فشان برخیزم
گر چه پیرم تو شبی تنگ در آغوشم کش / تا سحرگه ز کنار تو جوان برخیزم
روز مرگم نفسی مهلت دیدار بده / تا چو حافظ ز سر جان و جهان برخیزم
عشق یعنی طوری نگاهت می کنم که انگار تنها آدم دنیا هستی !
آسمانت آبی
درنگاهت شبنم
با تو با خاطر تو می رقصم.
من همان قاصدک بی پروا
که از اینجا آنجا
عطر گیسوی تورا می پرسم .
چه کنم ؟
من به چشمان تو
عادت دارم
میآیی ؛
با انار و آینه دردستهایت !! …
.
.
.
به قول ِ فروغ :
” من خواب دیدهام ” …
هیچ چیز سـختر از این نیست که منـطقـی فــکر کنــــی
وقتــی احساسـاتت دارن خـــفــت میـکنـن . . .
من تمـــــام شــــــــعرهایم رادر وصــــــــف نیامدنت ســـــــــــــروده ام !
و اگر یــــــــــک روز ناگهـــــــــــان ناباورنه ســــــــر برسی
هر جا که دری بود زدم در طلب دوست
ویلان شود این دل که چنین در به درم کرد
تو مرا یاد کنی یا نکنی
باورت گر بشود یا نشود
نفسم می گیرد
در هوایی که نفس های تو نیست
لحظه هایی هست که وقتی اشک در چشمانت حلقه زده، بغض می کنی اما پشت لبخندی ساده پنهان خواهی کرد
لحظه هایی هست که وقتی دلت خیلی گرفته و می خواهی درد دلت را فریاد بزنی از سنگینی بغضت نمی توانی
لحظه هایی هست که سخت، خسته می شوی از دست کسانی که حرف هایت را نمی فهمند و باز چیزی نمی گویی
لحظه هایی هست که وقتی از تنهایی زمین گیر می شوی، سرت را به دیوار تنهاییت می گذاری و باز هیچ نمی گویی
لحظه هایی هست که دلت می خواهد فریاد زنی و خالی شوی از هر چه درد، ولی باز نمی توانی...
و
لحظه ایی که سخت تر از تمام لحظه هاست. لحظه ای که عادت می کنی به هر چه درد و چه سخت لحظه ایست..
نگاهت هر قدر هم که دور باشد آرامم می کند
و آوایی، آمدنت را در گوشم زمزمه...
چقدر رسیدنت را دوست دارم...
به من احساس غم دادی چقدر از زندگی سیرم
چه کردی با دل تنگم، که بی اندازه می بارم…
نشستم باز هم امشب، میان عقل واحساسم
که شاید منطقی باشد، کند از عشق بیزارم…!
چه دنیای غم انگیزی…مرا یادت نمی ماند
منم آنکه به چشم تو، شبیه نقش دیوارم
فریبم دادی و حالا ، نمی بینی که دلخونم
غریبی می کنی با من …به بیش از این،سزاوارم
فراموشم کنی یا نه…به یادت بودم و هستم
مخواه از من که بد باشم، که دست از عشق بردارم…
شب و آغاز تنهایی…-خدایا مرگ می آید؟؟
چه سود از ماندنم وقتی ، نمی خواهد مرا یارم ...
قاصدک شعر مرا از بر کن،برو آن گوشه باغ،سمت آن نرگس مست،
و بخوان در گوشش،وبگو باور کن،یک نفر یاد تو را،لحظه ای از یاد نخواد برد.....
خیلی طوفانی دریا امشب
مگه موجا تورو با کی دیدن
من ازت دورم و حالم خوش نیست
بی هوا تا ته دریا میرم
بهتره به فکر من باشی که
دارم از ندیدنت میمیرم
(قسمت هایی از آهنگ ساحل از علیرضا طلیسچی)
دوباره چشمای من و چشمای تو
کسی رو نمیشه بزارم جای تو
تو رو به رومی تورو میبینم و بهم میریزم
تو رو به رو می چیزی نمیبینم دیگه عزیزم
تو رو به رو می واسه دیوونگی بهونه دارم
تو رو به رو می میبینی یه دل دیوونه دارم
(قسمت هایی از آهنگ "تو روبرومی" از علی رهبری)
دوستت دارم شاهدی ندارم جز کوچه پس کوچه های خلوت دل!
از تو دلگیر نیستم…
از دلم دلگیرم…
که بی وفاییت را صبورانه تحمل میکند…
میترسم اگر یک شب هم راضی شدی به خوابم بیایی...
قــاصدک هــم به مــا رسیــد ، خــبرش یــادش رفــت ….
آشوب،. همان حس غريبيست كه وقتی به لبهای تو لبخندنباشد، دارم...!