ای رویت از قمر بِهْ، آن رو به رویِ من نِه / تا بنده دیده باشد صد دولتِ ابد را
جامِ چو نار پر کن، لیکن تمام پر کن / تا چشم سیر گردد، یک سو نهد حسد را
.
( غزلیّات مولوی )
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۲ توسط رضا
تو مرا جان و جهانی، چه کنم جان و جهان را؟ / تو مرا گنجِ روانی، چه کنم سود و زیان را؟
ز وصالِ تو خمارم، سرِ مخلوق ندارم / چو تو را صید و شکارم، چه کنم تیر و کمان را؟
ز شعاعِ مَهِ تابان، ز خَمِ طرّۀ پیچان / دلِ من شد سبک ای جان، بده آن رطلِ گران را
.
( غزلیّات مولوی )
.
در بیت سوم : سبک شدن دل : حالت هیجان حاصل از عشق
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۲ توسط رضا