ORezaO

هان کوزه‌گرا بپای اگر هشیاری / تا چند کنی بر گلِ مردم خواری

انگشتِ فریدون و کفِ کیخسرو / بر چرخ نهاده‌ای چه می‌پنداری

 

( رباعیّات خیّام )


نوشته شده در تاريخ جمعه ۲۲ تیر ۱۳۹۷ توسط رضا

گر کارِ فلک به عدل سنجیده بُدی / احوالِ فلک جمله پسندیده بُدی

ور عدل بُدی به کارها در گردون / کی خاطرِ اهلِ فضل رنجیده بُدی

 

( رباعیّات خیّام )


نوشته شده در تاريخ جمعه ۲۲ تیر ۱۳۹۷ توسط رضا

گر دست دهد ز مغزِ گندم نانی / وز می دو منی، ز گوسفندی رانی

با لاله‌رخیّ و گوشۀ بُستانی / عیشی بُوَد آن نه حدِّ هر سلطانی

 

( رباعیّات خیّام )


نوشته شده در تاريخ جمعه ۲۲ تیر ۱۳۹۷ توسط رضا

گر آمدنم به خود بُدی نآمدمی / ور نیز شدن به من بُدی کی شدمی؟!

بِه زآن نبُدی که اندراین دَیرِ خراب / نه آمدمی نه شدمی نه بُدَمی

 

( رباعیّات خیّام )

 

این رباعی را به ابوعلی سینا هم نسبت داده‌اند


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۷ توسط رضا

زآن کوزۀ می که نیست در وی ضرری / پُر کن قدحی بخور به من ده دگری

زآن پیشتر ای صنم که در رهگذری / خاکِ من و تو کوزه کند کوزه‌گری

 

( رباعیّات خیّام )


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۷ توسط رضا

در گوشِ دلم گفت فلک پنهانی / حکمی که قضا بود ز من می‌دانی؟!

در گردشِ خود اگر مرا دست بُدی / خود را برهاندمی ز سرگردانی

 

( رباعیّات خیّام )


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۷ توسط رضا

در کارگهِ کوزه‌گری کردم رای / در پایۀ چرخ دیدم اُستاد به پای

می‌کرد دلیر کوزه را دسته و سر / از کلّۀ پادشاه و از دستِ گدای

 

( رباعیّات خیّام )


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۲۰ تیر ۱۳۹۷ توسط رضا

خوش باش که پخته‌اند سودای تو دی / فارغ شده‌اند از تمنّای تو دی

قصّه چه کنم که بی‌تقاضای تو دی / دادند قرارِ کارِ فردای تو دی

 

( رباعیّات خیّام )


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۲۰ تیر ۱۳۹۷ توسط رضا

چندان که نگاه می‌کنم هر سویی / در باغ روان است ز کوثر جویی

صحرا چو بهشت است ز کوثر کم گوی / بنشین به بهشت با بهشتی‌رویی

 

( رباعیّات خیّام )


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۲۰ تیر ۱۳۹۷ توسط رضا

ای دوست حقیقت شنو از من سخنی / با بادۀ لعل باش و با سیم‌تنی

کآن کس که جهان کرد فراغت دارد / از سبلتِ چون تویی و ریشِ تو منی

 

( رباعیّات خیّام )

 

آن کس که جهان کرد : کسی که جهان را به وجود آورد، خداوند

سبلت : سبیل


نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۷ توسط رضا

ای دل تو به اسرارِ معمّا نرسی / در نکتۀ زیرکانِ دانا نرسی

اینجا به میِ لعلِ بهشتی می‌ساز / کآنجا که بهشت است رسی یا نرسی

 

( رباعیّات خیّام )

 

در نزهة‌المجالس این رباعی چنین نقل شده است:

گیرم که به اسرارِ معمّا نرسی / در شیوۀ عاقلان همانا نرسی

از سبزه و مَی خیر بهشتی برساز / کآنجا به بهشت یا رسی یا نرسی


نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۷ توسط رضا

از کوزه‌گری کوزه خریدم باری / آن کوزه سخن گفت ز هر اسراری

شاهی بودم که جامِ زرّینم بود / اکنون شده‌ام کوزۀ هر خمّاری

 

( رباعیّات خیّام )


نوشته شده در تاريخ شنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۷ توسط رضا

از آمدنِ بهار و از رفتنِ دی / اوراقِ وجودِ ما همی گردد طی

مَی خور، مخور اندوه، که فرمود حکیم / غم‌های جهان چو زهر و تریاقش می

 

( رباعیّات خیّام )


نوشته شده در تاريخ شنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۷ توسط رضا

آن مایه ز دنیا که خوری یا پوشی / معذوری اگر در طلبش می‌کوشی

باقی همه رایگان نیرزد هشدار / تا عمرِ گرانبها بدان نفروشی

 

( رباعیّات خیّام )


نوشته شده در تاريخ شنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۷ توسط رضا

تا کی غمِ آن خورم که دارم یا نه / واین عمر به خوشدلی گذارم یا نه

پُر کن قدحِ باده که معلومم نیست / کاین دم که فرو برم برآرم یا نه

 

( رباعیّات خیّام )


نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۵ تیر ۱۳۹۷ توسط رضا

مَی خور که فلک بهرِ هلاکِ من و تو / قصدی دارد به جانِ پاکِ من و تو

در سبزه نشین و میِ روشن می‌خور / کاین سبزه بسی دَمَد ز خاکِ من و تو

 

از تن چو برفت جانِ پاکِ من و تو / خشتی دو نهند بر مغاکِ من و تو

وانگاه برای خشتِ گورِ دگران / در کالبدی کشند خاکِ من و تو

 

( رباعیّات خیّام )


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۷ توسط رضا

آن قصر که بر چرخ همی زد پهلو / بر درگهِ او شهان نهادندی رو

دیدیم که بر کنگره‌اش فاخته‌ای / بنشسته همی گفت که کو کو کو کو

 

( رباعیّات خیّام )


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱۳ تیر ۱۳۹۷ توسط رضا

نتوان دلِ شاد را به غم فرسودن / وقتِ خوشِ خود به سنگِ محنت سودن

کس غیب چه داند که چه خواهد بودن / مَی باید و معشوق و به کام آسودن

 

( رباعیّات خیّام )


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱۳ تیر ۱۳۹۷ توسط رضا

مَی خوردن و گِردِ نیکوان گردیدن / بِه زآنکه به زرق زاهدی ورزیدن

گر عاشق و مست دوزخی خواهد بود / پس روی بهشت کس نخواهد دیدن

 

( رباعیّات خیّام )


نوشته شده در تاريخ سه شنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۷ توسط رضا

گر بر فلکم دست بُدی چون یزدان / برداشتمی من این فلک را ز میان

وز نو فلکی دگر چنان ساختمی / کآزاده به کامِ دل رسیدی آسان

 

( رباعیّات خیّام )


نوشته شده در تاريخ سه شنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۷ توسط رضا

قومی متفکّرند اندر رهِ دین / قومی به گمان فتاده در راهِ یقین

می‌ترسم از آنکه بانگ آید روزی / کای بی‌خبران راه نه آنست و نه این

 

( رباعیّات خیّام )


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۷ توسط رضا

قانع به یک استخوان چو کرکس بودن / بِه زانکه طُفیلِ خوانِ ناکس بودن

با نانِ جوینِ خویش حقّا که بِه است / کآلوده به پالودۀ هر خس بودن

 

( رباعیّات خیّام )

 

طفیل : وابسته، انگل

پالوده : صاف، مروّق


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۷ توسط رضا

رفتم که در این منزلِ بیداد بُدن / در دست نخواهد بجز از باد بدن

آن را باید به مرگِ من شاد بدن / کز دستِ اجل تواند آزاد بدن

 

( رباعیّات خیّام )


نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۷ توسط رضا

چون حاصلِ آدمی در این شورستان / جز خوردنِ غصّه نیست تا کندنِ جان

خرّم دلِ آنکه زاین جهان زود برفت / و آسوده کسی که خود نیامد به جهان

 

( رباعیّات خیّام )


نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۷ توسط رضا

ای دیده اگر کور نه‌ای گور ببین / واین عالمِ پر فتنه و پر شور ببین

شاهان و سران و سروران زیرِ گِلند / روهای چو مه در دهن مور ببین

 

( رباعیّات خیّام )


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۷ تیر ۱۳۹۷ توسط رضا

از دی که گذشت هیچ ازو یاد مکن / فردا که نیامده‌ست فریاد مکن

بر نامده و گذشته بنیاد مکن / حالی خوش باش و عمر بر باد مکن

 

( رباعیّات خیّام )


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۷ تیر ۱۳۹۷ توسط رضا

یک روز ز بندِ عالم آزاد نیَم / یک دم زدن از وجودِ خود شاد نیَم

شاگردی روزگار کردم بسیار / در کارِ جهان هنوز اُستاد نیَم

 

( رباعیّات خیّام )


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۶ تیر ۱۳۹۷ توسط رضا

یک چند به کودکی به اُستاد شدیم / یک چند به اُستادیِ خود شاد شدیم

پایانِ سخن شنو که ما را چه رسید / از خاک در آمدیم و بر باد شدیم

 

( رباعیّات خیّام )


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۶ تیر ۱۳۹۷ توسط رضا

هر یک‌چندی یکی برآید که منم / با نعمت و با سیم و زر آید که منم

چون کارکِ او نظام گیرد روزی / ناگه اجل از کمین درآید که منم

 

( رباعیّات خیّام )


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۶ تیر ۱۳۹۷ توسط رضا

من بی میِ ناب زیستن نتوانم / بی باده کشید بارِ تن نتوانم

من بندۀ آن دَمم که ساقی گوید / یک جامِ دگر بگیر و من نتوانم

 

( رباعیّات خیّام )


نوشته شده در تاريخ سه شنبه ۵ تیر ۱۳۹۷ توسط رضا

من می نه ز بهرِ تنگدستی نخورم / یا از غمِ رسوایی و مستی نخورم

من می ز برای خوشدلی می‌خوردم / اکنون که تو بردلم نشستی نخورم

 

( رباعیّات خیّام )


نوشته شده در تاريخ سه شنبه ۵ تیر ۱۳۹۷ توسط رضا

دشمن به غلط گفت که من فلسفیم / ایزد داند که آنچه او گفت نیَم

لیکن چو در این غم‌آشیان آمده‌ام / آخِر کم از آن که من بدانم که کیم

 

( رباعیّات خیّام )

 

مقدّسین خشک، فیلسوفان را کافر می‌خواندند و آزار می‌کردند. این است که خیّام می‌گوید فلسفی نیستم و اگر به حکمت مشغولم برای آن است که چون به این دنیا ( غم‌آشیان ) آمده‌ام، آخر می‌خواهم بدانم که کیستم


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۴ تیر ۱۳۹۷ توسط رضا

چون نیست مقامِ ما در این دهر مقیم / پس بی می و معشوق خطایی است عظیم

تا کی ز قدیم و محدث امّیدم و بیم / چون من رفتم جهان چه محدث چه قدیم

 

( رباعیّات خیّام )

 

یکی از مسائل مهم فلسفه این است که عالم حادث است ( یعنی آیا آغازی داشته است ) یا قدیم ( یعنی آیا همیشه بوده است )


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۴ تیر ۱۳۹۷ توسط رضا

تا چند اسیرِ عقلِ هرروزه شویم / در دهر چه صد ساله چه یک روزی شویم

در ده تو به کاسه می از آن پیش که ما / در کارگهِ کوزه‌گران کوزه شویم

 

( رباعیّات خیّام )

 

عقلِ هرروزه یعنی عقل عامیانه که در عمق مطالب تفکر نمی‌کند و غافل است


نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۳ تیر ۱۳۹۷ توسط رضا

برخیزم و عزمِ بادۀ ناب کنم / رنگِ رخِ خود به رنگِ عنّاب کنم

این عقلِ فضول‌پیشه را مشتی می / بر روی زنم چنانکه در خواب کنم

 

( رباعیّات خیّام )

 

حافظ می‌فرماید:

ز باده هیچت اگر نیست این نه بس که تو را / دمی ز وسوسۀ عقل بی‌خبر دارد

و یقین است که از عقل، مقصود فکر و اندیشه‌هایی است که نفس در امور دنیا به عقل وسوسه می‌کند و انسان را از فکر معقول بازمی‌دارد


نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۳ تیر ۱۳۹۷ توسط رضا

برخیز ز خواب تا شرابی بخوریم / زآن پیش که از زمانه تابی بخوریم

کاین چرخِ ستیزه‌روی ناگه روزی / چندان ندهد زمان که آبی بخوریم

 

( رباعیّات خیّام )


نوشته شده در تاريخ شنبه ۲ تیر ۱۳۹۷ توسط رضا

ای دوست بیا تا غمِ فردا نخوریم / واین یک دمِ عمر را غنیمت شمریم

فردا که ازین دَیر فنا درگذریم / با هفت‌هزار سالگان سر به سریم

 

( رباعیّات خیّام )


نوشته شده در تاريخ شنبه ۲ تیر ۱۳۹۷ توسط رضا

از جِرمِ گِلِ سیاه تا اوجِ زُحل / کردم همه مشکلاتِ کلّی را حل

بگشادم بندهای مشکل به حیل / هر بند گشاده شد بجز بندِ اجل

 

( رباعیّات خیّام )


نوشته شده در تاريخ جمعه ۱ تیر ۱۳۹۷ توسط رضا

ایّامِ زمانه از کسی دارد ننگ / کو در غمِ ایّام نشیند دلتنگ

مَی خور تو در آبگینه با نالۀ چنگ / زآن پیش که آبگینه آید بر سنگ

 

( رباعیّات خیّام )

 

معنی مصراع چهارم : پیش از آن که شیشۀ عمر بشکند و مرگ دست دهد


نوشته شده در تاريخ جمعه ۱ تیر ۱۳۹۷ توسط رضا

در کارگهِ کوزه‌گری بودم دوش / دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش

ناگاه یکی کوزه برآورد خروش / کو کوزه‌گر و کوزه‌خر و کوزه‌فروش

 

( رباعیّات خیّام )


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۷ توسط رضا

وقتِ سحر است، خیز ای مایۀ ناز / نرمک نرمک باده خور و چنگ نواز

کآنها که بجایند نپایند بسی / وآنها که شدند کس نمی‌آید باز

 

( رباعیّات خیّام )


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۷ توسط رضا

ای پیرِ خردمند پگه‌تر برخیز / وآن کودکِ خاک‌بیز را بنگر تیز

پندش ده و گو که نرم نرمک می‌بیز / مغزِ سرِ کیقباد و چشمِ پرویز

 

( رباعیّات خیّام )


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۷ توسط رضا

گر باده خوری تو با خردمندان خور / یا با صنمی لاله‌رخی خندان خور

بسیار مخور، ورد مکن، فاش مساز / اندک خور و، گه‌گاه خور و، پنهان خور

 

( رباعیّات خیّام )

 

شعر حافظ را به یاد می‌آورد که می‌فرماید :

صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد / ور نه اندیشۀ این کار فراموشش باد

 

ورد : چیزی را پیوسته بر زبان آوردن و گفتن ( ورد مکن شاید به معنی عادت نکن باشد - در بعضی نسخ، و رد مکن آورده شده است )


نوشته شده در تاريخ سه شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۷ توسط رضا

ای دل غمِ این جهانِ فرسوده مخور / بیهوده نه‌ای، غمانِ بیهوده مخور

چون بوده گذشت و، نیست نابوده پدید / خوش باش، غمِ بوده و نابوده مخور

 

( رباعیّات خیّام )


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۷ توسط رضا

از بودنی ای دوست چه داری تیمار / وز فکرتِ بیهوده دل و جان افگار

خرّم بزی و جهان به شادی گذران / تدبیر نه با تو کرده‌اند اوّل کار

 

( رباعیّات خیّام )

 

در مصراع اول : بودنی : سرنوشت، تقدیر


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۷ توسط رضا

یک نان به دو روز اگر بوَد حاصلِ مرد / وز کوزه شکسته‌ای دمی آبی سرد

مأمورِ کم از خودی چرا باید بود / یا خدمتِ چون خودی چرا باید کرد

 

( رباعیّات خیّام )


نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۷ توسط رضا

هم دانۀ امید به خرمن ماند / هم باغ و سرای بی تو و من ماند

سیم و زرِ خویش از درَمی تا به جوی / با دوست بخور گرنه به دشمن ماند

 

( رباعیّات خیّام )


نوشته شده در تاريخ شنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۷ توسط رضا

هرگز دلِ من ز علم محروم نشد / کم ماند ز اسرار که معلوم نشد

هفتاد و دو سال فکر کردم شب و روز / معلومم شد که هیچ معلوم نشد

 

( رباعیّات خیّام )

 

این رباعی به فخر رازی نیز منسوب است


نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۸ خرداد ۱۳۹۷ توسط رضا

مَی خور که ز دل کثرت و قّلت ببرد / و اندیشۀ هفتاد و دو ملّت ببرد

پرهیز مکن ز کیمیایی که از او / یک جرعه خوری هزار علّت ببرد

 

( رباعیّات خیّام )


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۷ توسط رضا

گویند هر آن کسان که با پرهیزند / زان‌سان که بمیرند، چنان برخیزند

ما با می و معشوقه از آنیم مدام / باشد که به حشرمان چنان انگیزند

 

( رباعیّات خیّام )


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۷ توسط رضا
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر