ای طربناکان ز مطرب التماسِ می کنید / سویِ عشرتها روید و میلِ بانگِ نی کنید
شهسوارِ اسبِ شادیها شوید ای مقبلان / اسبِ غم را در قدمهای طربها پی کنید
نوبهاری هست با صد رنگِ گلزار و چمن / تَرکِ سرد و خشک و ادباریِ ماهِ دی کنید
.
( غزلیّات مولوی )
نوشته شده در تاريخ شنبه ۲۶ خرداد ۱۴۰۳ توسط رضا
ای فلک تا چند از این دستان و مکاریِ تو / گر یکی دَم خوش نشیند یار با یاری چه شد؟
گر میانِ عاشق و معشوق کاری رفت، رفت / تو نه معشوقی نه عاشق، مر تو را باری چه شد؟
.
( غزلیّات مولوی )
نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۲۱ خرداد ۱۴۰۳ توسط رضا
آن شخص که مردنیست فردا / امروز چرا جفا نماید؟
چیزی که به خود نمیپسندد / آن بر دگری چه آزماید؟
از خشم مخای هیچکس را / تا خشمِ خدا تو را نخاید
.
( غزلیّات مولوی )
نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۷ خرداد ۱۴۰۳ توسط رضا