ORezaO

معده حلوایی بوَد، حلوا کشد / معده صفرایی بوَد، سرکا کشد

دوست بینی، از تو رحمت می‌جهد / خصم بینی، از تو سطوت می‌جهد

ای ایاز این کار را زوتر گزار / زآنکه نوعی انتقام است انتظار

دست در کرده درونِ آبِ جو / هریکی زیشان کلوخی خشک جو

پس کلوخِ خشک در جو کی بوَد؟ / ماهی‌یی با آب عاصی کی شود؟

چون جهانی شُبهَت و اِشکال‌جوست / حرف می‌رانیم ما بیرون ز پوست

جوز را در پوست‌ها آوازهاست / مغز و روغن را خود آوازی کجاست؟

.

( مثنوی مولوی )


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۲۶ دی ۱۴۰۱ توسط رضا

یکایک تلخیِ دوران چشیدم / ز هجران هیچ شربت تلخ‌تر نیست

اسیرِ هجر و نومید از وصالم / شبم تاریک و امّیدِ سحَر نیست

همی‌خواهم که رویت باز بینم / جز اینم در جهان کامِ دگر نیست

.

( امیرخسرو دهلوی )


نوشته شده در تاريخ شنبه ۱۷ دی ۱۴۰۱ توسط رضا

کس را چه غم ار رفت دلِ سوختۀ من / بوده‌ست از آنِ من، اگر رفت مرا رفت

آن صبر که می‌گفتم من کوهِ گران‌سنگ / بادی بوزید از تو ندانم که کجا رفت

.

( امیرخسرو دهلوی )


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۸ دی ۱۴۰۱ توسط رضا

بی شاهدِ رعنا به تماشا نتوان رفت / بی سروِ خرامنده به صحرا نتوان رفت

صحرا و چمن پهلویِ من هست بسی، لیک / همراه شو ای دوست که تنها نتوان رفت

گفتم که ز کویت بروم تا ببرم جان / گفتن بتوان جانِ من، اما نتوان رفت

.

( امیرخسرو دهلوی )


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۷ دی ۱۴۰۱ توسط رضا

با که گویم؟ در همه دِه زنده کو؟ / سویِ آبِ زندگی پوینده کو؟

تو به یک خواری گریزانی ز عشق / تو به جز نامی چه می‌دانی ز عشق؟

عشق را صد ناز و استکبار هست / عشق با صد ناز می‌آید به دست

عشق چون وافی‌ست، وافی می‌خرد / در حریفِ بی‌وفا می‌ننگرد

.

( مثنوی مولوی )

.

در بیت سوم : استکبار : خود را بزرگ دیدن، تکبر کردن

در بیت چهارم : وافی : وفا کننده به عهد


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۷ دی ۱۴۰۱ توسط رضا
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر