وقتی اندر سرِ کویی گذری بود مرا / واندر آن کوی، نهانی، نظری بود مرا
جان به جای است ولی زنده نیَم من، زیرا / مایۀ عمر، به جز جان، دگری بود مرا
همه کس را خور و خواب و، منِ بیچاره خراب / ای خوشا وقت که خوابی و خوری بود مرا
هیچکس نبْوَد کاندک غمی او را نبوَد / لیکن از دولتِ تو بیشتری بود مرا
.
( امیرخسرو دهلوی )
نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۳۰ آبان ۱۴۰۱ توسط رضا
خواجو چو این ایّام را دیگر نخواهی یافتن / باری به هر نوعی چرا ضایع کنی ایّام را
.
( خواجوی کرمانی )
نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۳ آبان ۱۴۰۱ توسط رضا
چه مهره باخت ندانم سپهرِ دشمنخوی / که دور کرد به دستان ز دوستان ما را
به بیوفاییِ دورِ زمان یقین بودیم / ولی نبود فراقِ تو در گمان ما را
.
( خواجوی کرمانی )
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱۲ آبان ۱۴۰۱ توسط رضا
دلِ من پاره گشت از غم نه زآنگونه که بِهْ گردد / وگر جانان بدین شاد است، یارب، پارهتر بادا
.
( امیرخسرو دهلوی )
نوشته شده در تاريخ سه شنبه ۳ آبان ۱۴۰۱ توسط رضا