ORezaO

وقتی اندر سرِ کویی گذری بود مرا / واندر آن کوی، نهانی، نظری بود مرا

جان به جای است ولی زنده نیَم من، زیرا / مایۀ عمر، به جز جان، دگری بود مرا

همه کس را خور و خواب و، منِ بیچاره خراب / ای خوشا وقت که خوابی و خوری بود مرا

هیچکس نبْوَد کاندک غمی او را نبوَد / لیکن از دولتِ تو بیشتری بود مرا

.

( امیرخسرو دهلوی )


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۳۰ آبان ۱۴۰۱ توسط رضا
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر