گر ز یارانِ گِلآلوده بریدی، مگری / چون ز گِل دور شود آب، صفایی برسد
.
( غزلیّات مولوی )
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۲۰ تیر ۱۴۰۳ توسط رضا
آزمودم دلِ خود رابه هزاران شیوه / هیچ چیزش به جز از وصلِ تو خشنود نکرد
گرچه آن لعلِ لبت عیسیِ رنجوران است / دلِ رنجورِ مرا چارۀ بهبود نکرد
.
( غزلیّات مولوی )
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱۴ تیر ۱۴۰۳ توسط رضا
همه خفتند و منِ دلشده را خواب نبرد / همه شب دیدۀ من بر فلک استاره شمرد
خوابم از دیده چنان رفت که هرگز ناید / خوابِ من زهرِ فراقِ تو بنوشید و بمرد
.
( غزلیّات مولوی )
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱۳ تیر ۱۴۰۳ توسط رضا