ORezaO

ز خاکِ من اگر گندم برآید / از آن گر نان پزی، مستی فزاید

خمیر و نانبا دیوانه گردد / تنورش بیت مستانه سُراید

میا بی دف به گورِ من برادر / که در بزمِ خدا غمگین نشاید

مرا حق از میِ عشق آفریده‌ست / همان عشقم اگر مرگم بساید

.

( غزلیّات مولوی )


نوشته شده در تاريخ جمعه ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۳ توسط رضا

خُنُک جانی که او یاری پسندد / کز او دوریش خود صورت نبندد

تو باشی خنده و یارِ تو شادی / که بی‌شادی دهانِ کس نخندد

.

( غزلیّات مولوی )


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۳ توسط رضا

در خانه نشسته بتِ عیّار که دارد؟ / معشوقِ قمررویِ شکربار که دارد؟

یک غمزۀ دیدار به از دامنِ دینار / دیدار چو باشد، غمِ دینار که دارد؟

.

( غزلیّات مولوی )


نوشته شده در تاريخ شنبه ۱ اردیبهشت ۱۴۰۳ توسط رضا
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر