ORezaO

بی شاهدِ رعنا به تماشا نتوان رفت / بی سروِ خرامنده به صحرا نتوان رفت

صحرا و چمن پهلویِ من هست بسی، لیک / همراه شو ای دوست که تنها نتوان رفت

گفتم که ز کویت بروم تا ببرم جان / گفتن بتوان جانِ من، اما نتوان رفت

.

( امیرخسرو دهلوی )


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۷ دی ۱۴۰۱ توسط رضا
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر