روز وصل یار جانی بعد مدت ها رسید / معنی این را کسی داند که دوری را بدید
باورم پرسان و جویان تا که حق است این سخن / یا که بازی دل و وهم است از شوق شدید
شانه را با موی خود من آشنایی می دهم / چون غریبانه به سوی آشنایی می جهید
من ز در رفتم برون در آرزوی روی تو / با وجود روی تو ماه از چه روی آید پدید
وه که تو زیباتری از هرچه من نقشت زدم / بی بهای سر خود نقش تو را نتوان خرید
چشم تو درس خماری را به نرگس می دهد / این اسیر از آن دو ناوک کی تواند دل برید
ماه بین کز شرم تو امشب هلالی بیش نیست / چون خطایی کرد و اندر روی ماهت بنگرید
ایستادی در کنارم، شکر ایزد واجب است / کاین بلبل شیدای دل بارها سویت پرید
نوشته شده در تاريخ شنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۵ توسط رضا