ORezaO

سخت خوش است چشمِ تو، وآن رخِ گلفشانِ تو / دوش چه خورده‌ای دلا؟ راست بگو به جانِ تو

مرده اگر ببیندت، فهم کند که سرخوشی / چند نهان کنی که می فاش کند نهانِ تو

مشرق و مغرب ار روم، ور سویِ آسمان شوم / نیست نشانِ زندگی تا نرسد نشانِ تو

زاهدِ کشوری بُدَم، صاحبِ منبری بدم / کرد قضا دلِ مرا عاشق و کف‌زنانِ تو

صبر پرید از دلم، عقل گریخت از سرم / تا به کجا کشد مرا مستیِ بی‌امانِ تو

.

( غزلیّات مولوی )


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۷ مرداد ۱۴۰۵ توسط رضا
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر