ORezaO

هین کژ و راست می‌روی، باز چه خورده‌ای بگو / مست و خراب می‌روی خانه به خانه، کو به کو

راست بگو، نهان مکن، پشت به عاشقان مکن / چشمه کجاست تا که من آب کشم سبو سبو؟

گفتمش ای رسولِ جان، ای سببِ نزولِ جان / زآنک تو خورده‌ای بده، چند عتاب و گفتگو؟

گفت شراره‌ای از آن گر ببری سویِ دهان / حلق و دهان بسوزدت بانگ زنی گلو گلو

لقمۀ هر خورنده را درخورِ او دهد خدا / آنچه گلو بگیردت حرص مکن مجو مجو

خامُش باش و معتمَد، محرمِ رازِ نیک و بد / آنکه نیازمودیَش، راز مگو به پیشِ او

.

( غزلیّات مولوی )


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۸ مرداد ۱۴۰۵ توسط رضا
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر