هین کژ و راست میروی، باز چه خوردهای بگو / مست و خراب میروی خانه به خانه، کو به کو
راست بگو، نهان مکن، پشت به عاشقان مکن / چشمه کجاست تا که من آب کشم سبو سبو؟
گفتمش ای رسولِ جان، ای سببِ نزولِ جان / زآنک تو خوردهای بده، چند عتاب و گفتگو؟
گفت شرارهای از آن گر ببری سویِ دهان / حلق و دهان بسوزدت بانگ زنی گلو گلو
لقمۀ هر خورنده را درخورِ او دهد خدا / آنچه گلو بگیردت حرص مکن مجو مجو
خامُش باش و معتمَد، محرمِ رازِ نیک و بد / آنکه نیازمودیَش، راز مگو به پیشِ او
.
( غزلیّات مولوی )
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۸ مرداد ۱۴۰۵ توسط رضا