ORezaO

فاش می‌گویم و از گفتۀ خود دل‌شادم / بندۀ عشقم و از هر دو جهان آزادم

طایرِ گلشنِ قدسم، چه دهم شرحِ فراق / که در این دام‌گهِ حادثه چون افتادم ؟

من مَلَک بودم و فردوسِ برین جایم بود / آدم آورد در این دَیرِ خراب‌آبادم

سایۀ طوبی و دل‌جوییِ حور و لبِ حوض / به هوایِ سرِ کویِ تو برفت از یادم

نیست بر لوحِ دلم جز الفِ قامتِ دوست / چه کنم، حرفِ دگر یاد نداد استادم

کوکبِ بختِ مرا هیچ منجّم نشناخت / یارب از مادرِ گیتی به چه طالع زادم ؟

تا شدم حلقه به گوشِ درِ میخانۀ عشق / هر دَم آید غمی از نو به مبارک‌بادم

می‌خورد خونِ دلم مردمکِ دیده، سزاست / که چرا دل به جگرگوشۀ مردم دادم

پاک کن چهرۀ حافظ به سرِ زلف ز اشک / ورنه این سیل دَمادَم ببَرد بنیادم

 

( غزلیّات حافظ )

 

در بیت دوم : طایر گلشن قدس : پرندۀ باغ بهشت – دام‌گه حادثه : استعاره از دنیا – بیت اشاره است به داستان رانده شدن آدم از بهشت


نوشته شده در تاريخ جمعه ۳ فروردین ۱۳۹۷ توسط رضا
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر