یکی در بیابان سگی تشنه یافت / برون از رمق، در حیاتش نیافت
به خدمت میان بست و بازو گشاد / سگ ناتوان را دمی آب داد
خبر داد پیغمبر از حال مرد / که داور، گناهان ازو عفو کرد
الا گر جفاکاری، اندیشه کن / وفا پیش گیر و کَرَم پیشه کن
کسی با سگی نیکویی گم نکرد / کجا گم شود خیر با نیکمرد ؟
کَرَم کن چنان کت برآید ز دست / جهانبان درِ خیر بر کس نبست
( بوستان سعدی )
نوشته شده در تاريخ شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۶ توسط رضا