ز مغرور دنیا ره دین مجوی / خدابینی از خویشتنبین مجوی
نه گر چون تویی بر تو کبر آورد / بزرگش نبینی به چشم خرد ؟
تو نیز ار تکبّر کنی، همچنان / نمایی، که پیشت تکبّرکنان
چو استادهای بر مقامی بلند / بر افتاده، گر هوشمندی، مخند
بسا ایستاده درآمد ز پای / که افتادگانش گرفتند جای
گرفتم که خود هستی از عیب پاک / تَعنُّت مکن بر منِ عیبناک
یکی حلقۀ کعبه دارد به دست / یکی در خراباتی افتاده مست
گر آن را بخواند که نگذاردش ؟ / ور این را براند که باز آردش ؟
نه مُستَظهر است آن به اعمال خویش / نه این را درِ توبه بسته است پیش
( بوستان سعدی )
نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۵ شهریور ۱۳۹۶ توسط رضا