ORezaO

ز مغرور دنیا ره دین مجوی / خدابینی از خویشتن‌بین مجوی

نه گر چون تویی بر تو کبر آورد / بزرگش نبینی به چشم خرد ؟

تو نیز ار تکبّر کنی، همچنان / نمایی، که پیشت تکبّرکنان

چو استاده‌ای بر مقامی بلند / بر افتاده، گر هوشمندی، مخند

بسا ایستاده درآمد ز پای / که افتادگانش گرفتند جای

گرفتم که خود هستی از عیب پاک / تَعنُّت مکن بر منِ عیب‌ناک

یکی حلقۀ کعبه دارد به دست / یکی در خراباتی افتاده مست

گر آن را بخواند که نگذاردش ؟ / ور این را براند که باز آردش ؟

نه مُستَظهر است آن به اعمال خویش / نه این را درِ توبه بسته است پیش

 

( بوستان سعدی )


نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۵ شهریور ۱۳۹۶ توسط رضا
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر