نه ابلیس در حق ما طعنه زد / کز اینان نیاید به جز کار بد ؟
فغان از بدیها که در نفس ماست / که ترسم شود طعن ابلیس راست
کجا سر برآریم ازین عار و ننگ / که با او به صلحیم و با حق به جنگ
نظر دوست نادر کند سوی تو / چو در روی دشمن بُوَد روی تو
گرت دوست باید کزو برخوری / نباید که فرمان دشمن بری
روا دارد از دوست بیگانگی / که دشمن گزیند به همخانگی
ندانی که کمتر نهد دوست پای / چو بیند که دشمن بُود در سرای ؟
( بوستان سعدی )
نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۶ توسط رضا