ORezaO

گر من از باغِ تو یک میوه بچینم چه شود ؟ / پیشِ پایی به چراغِ تو ببینم چه شود ؟

یارب اندر کَنَفِ سایۀ آن سروِ بلند / گر منِ سوخته یک دَم بنِشینم چه شود ؟

آخِر ای خاتمِ جمشیدِ همایون‌آثار / گر فتد عکسِ تو بر نقشِ نگینم چه شود ؟

واعظِ شهر چو مِهرِ مَلِک و شحنه گُزید / من اگر مِهرِ نگاری بگُزینم چه شود ؟

عقلم از خانه به در رفت و، اگر می این است / دیدم از پیش که در خانۀ دینم چه شود ؟

صرف شد عمرِ گران‌مایه به معشوقه وُ می / تا از آنم چه به پیش آید، از اینم چه شود ؟

خواجه دانست که من عاشقم و، هیچ نگفت / حافظ ار نیز بداند که چنینم چه شود ؟

 

( غزلیّات حافظ )

 

در بیت اول : میوه چیدن از باغ معشوق : کنایه از برخوردار گشتن و بهره‌مند شدن از وجود معشوق – به چراغ تو : با روشنی چهرۀ درخشان تو

در بیت دوم : کنف : حمایت و پناه

در بیت سوم : خاتم جمشید : انگشتری جمشید و در اینجا مراد از جمشید، حضرت سلیمان (ع) است

در بیت ششم : مرجع ضمیر آن و این : معشوقه و می در مصراع اول

در بیت هفتم : خواجه به طعن و طنز می‌گوید : همه از عاشقی او مطلّع شده‌اند. حالا اگر خود او نیز بداند، هیچ مانعی ندارد


نوشته شده در تاريخ شنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۶ توسط رضا
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر