پس از مرگ اسفندیار، پشوتن جسدش رو درون تابوت میذاره و با لشکر به سمت پایتخت حرکت میکنن، وقتی نزدیک میشن خبر به دربار میرسه، گشتاسپ زاری میکنه و بزرگان دربار شروع میکنن به نکوهش گشتاسپ و دربار رو ترک میکنن :
1 سرت را ز تاجِ کیان شرم باد / به رفتن پیِ اخترت نرم باد
وقتی مادر و خواهرای اسفندیار با خبر میشن با گریه و زاری به سمت لشکر و پشوتن که در راه بودن میرن و از پشوتن می خوان که تابوت رو باز کنه :
2 زنان از پشوتن درآویختند / همی خون ز مژگان فروریختند
3 که این بندِ تابوت را برگشای / تنِ خسته یک بار ما را نمای ....
4 سرِ تنگ تابوت را باز کرد / به نوّی یکی مویه آغاز کرد
و پشوتن به ایوان شاه میره :
5 به ابر اندر آمد خروشِ سپاه / پشوتن بیامد به ایوانِ شاه
6 خروشید و دیدش، نبردش نماز / بیامد به نزدیکِ تختش فراز
7 به آواز گفت ای سرِ سرکشان / ز برگشتنِ بختت آمد نشان
8 ازین با تنِ خویش بد کردهای / دَم از شهرِ ایران برآوردهای
9 ز تو دور شد فرّه و بخردی / بیابی تو بادافرهِ ایزدی
10 شکسته شد این نامور پشتِ تو / کزین پس بُوَد باد در مشتِ تو
11 پسر را به خون دادی از بهرِ تخت / که مه تخت بیناد چشمت، نه بخت
12 جهانی پر از دشمن و پر بدان / نماند به تو تاج تا جاودان
13 بدین گیتیت در نکوهش بُوَد / به روزِ شمارت پژوهش بُوَد
14 بگفت این و رخ سویِ جاماسپ کرد / که ای شومِ بدکیش و بدزاد مرد
15 ز گیتی ندانی سخن جز دروغ / به کژّی گرفتی ز هر کس فروغ
16 میانِ کیان دشمنی افکنی / همی این بدان، آن بدین برزنی
17 ندانی همی جز بد آموختن / گسستن ز نیکی بدی توختن
18 یکی کِشت کردی تو اندر جهان / که کس ندرود آشکار و نهان
19 بزرگی به گفتارِ تو کشته شد / که روزِ بزرگان همه گشته شد
20 تو آموختی شاه را راهِ کژ / ایا پیرِ بیراه و کوتاه و کژ
21 تو گفتی که هوشِ یل اسفندیار / بُوَد بر کفِ رستمِ نامدار ....
سپس وقتی دربار از بزرگان خالی شد، خواهران اسفندیار به پیش پدر میرن و بعد از یاد کارهای بزرگی که اسفندیار برای گشتاسپ و کشور و در جنگ با دشمن انجام داد، میگن :
22 نه سیمرع کشتش، نه رستم، نه زال / تو کُشتی مر او را، چو کُشتی منال
23 ترا شرم بادا ز ریشِ سپید / که فرزند کشتی ز بهرِ امید
( شاهنامه فردوسی بزرگ )
در بیت سوم : خسته : زخمی، اسفندیار
در بیت دهم : پشت : خاندان – باد در مشت بودن : هیچ نداشتن
در بیت نوزدهم : بزرگی : اسفندیار
در بیت بیست و سوم : امید : آز و طمع