سخن فردوسی در آغاز داستان رستم و شَغاد
1 یکی پیر بُد نامش آزادسرو / که با احمدِ سهل بودی به مرو
2 دلی پر ز دانش سری پر سخن / زبان پر ز گفتارهای کهن
3 کجا نامۀ خسروان داشتی / تن و پیکرِ پهلوان داشتی
4 به سامِ نریمان کشیدی نژاد / بسی داشتی رزمِ رستم به یاد
5 بگویم کنون آنچ ازو یافتم / سخن را یک اندر دگر بافتم
6 اگر مانم اندر سپنجیسرای / روان و خرد باشدم رهنمای
7 سرآرم من این نامۀ باستان / به گیتی بمانم یکی داستان ....
8 دو گوش و دو پایِ من آهو گرفت / تهیدستی و سال نیرو گرفت
9 ببستم برین گونه بدخواه بخت / بنالم ز بختِ بد و سالِ سخت ....
10 بدین نامۀ شهریارانِ پیش / بزرگان و جنگیسوارانِ پیش
11 همه رزم و بزم است و رای و سخن / گذشته بسی روزگارِ کهن
12 همان دانش و دین و پرهیز و رای / همان رهنمونی به دیگر سرای ....
13 همی چشم دارم بدین روزگار / که دینار یابم من از شهریار
14 دگر چشم دارم به دیگر سرای / که آمرزش آید مرا از خدای
15 که از من پس از مرگ ماند نشان / ز گنجِ شهنشاهِ گردنکشان
( شاهنامه فردوسی بزرگ )
در بیت اول : آزادسرو : دانشمندی از نژاد نریمان که داستانهای باستانی را برای فردوسی نقل میکرد – احمدبن سهل : از امرای بزرگ اوایل دورۀ سامانی که دعوی امارت داشت
در بیت سوم : کجا : که – نامۀ خسروان : کتاب شاهان
در بیت هشتم : آهو : عیب – فردوسی به سنگین شدن گوش خود اشاره میکند
در بیت نهم : ببستم : مرا ببست – سال سخت : خشکسالی