جهان بر ابرویِ عید از هلال وَسمه کشید / هلالِ عید در ابرویِ یار باید دید
شکسته گشت چو پشتِ هلال، قامتِ من / کمانِ ابرویِ یارم چو وسمه بازکشید
مگر نسیمِ خطت صبح در چمن بگذشت / که گُل به بویِ تو بر تن، چو صبح جامه درید ؟
بهایِ وصلِ تو گر جان بوَد خریدارم / که جنسِ خوب، مُبَصِّر، به هرچه دید خرید
چو ماهِ رویِ تو در زلفِ شام میدیدم / شبم به رویِ تو روشن چو روز میگردید
ز شوقِ رویِ تو حافظ نوشت حرفی چند / بخوان ز نظمش و، در گوش کن چو مروارید
( غزلیّات حافظ )
در بیت اول : عید : مراد عید فطر است – ابروی عید : حافظ عید را به عروسی زیبا مانند کرده و هلال ماه نو را ابروی او دانسته است – وسمه : رنگ سیاه است که زنان با آن ابرو را رنگ کنند – بیت اشاره است به این رسم که وقتی قدما هلال ماه نو را میدیدند، عقیده داشتند که بعد از آن باید به یک چیز یا یک شخص مبارک و خوشیمن نگاه کنند تا آن ماه به خوبی و خوشی سپری گردد
در بیت سوم : جامه بر تن دریدن گل : کنایه از شکفته شدن گل – جامه دریدن صبح : کنایه از طلوع کردن صبح است که جامۀ سیاه شب را میدرد
در بیت چهارم : مبصّر : بصیر و آگاه