مرا عهدی است با جانان، که تا جان در بدن دارم / هوادارانِ کویش را چو جانِ خویشتن دارم
به کام و آرزویِ دل، چو دارم خلوتی حاصل / چه فکر از خُبثِ بدگویان، میانِ انجمن دارم ؟
مرا در خانه سروی هست، کَاندر سایۀ قدّش / فراغ از سروِ بستانیّ و شمشادِ چمن دارم
گَرَم صد لشکر از خوبان به قصدِ دل کمین سازند / به حمدالله وَ المِنَّه، بتی لشکرشکن دارم
سزد کز خاتمِ لعلش زنم لافِ سلیمانی / چو اسم اعظمم باشد چه باک از اهرمن دارم ؟
الا ای پیرِ فرزانه، مکن عیبم ز میخانه / که من در ترکِ پیمانه، دلی پیمانشکن دارم
خدا را ای رقیب، امشب زمانی دیده بر هم نِه / که من با لعلِ خاموشش نهانی صد سخن دارم
( غزلیّات حافظ )
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۷ توسط رضا