چل سال بیش رفت که من لاف میزنم / کز چاکرانِ پیرِ مُغان، کمترین منم
هرگز به یُمنِ عاطفتِ پیرِ مَیفروش / ساغر، تهی نشد ز میِ صافِ روشنم
از جاهِ عشق و دولتِ رندانِ پاکباز / پیوسته صدرِ مَصطبهها بود مسکنم
در شأنِ من به دُردکَشی ظنِّ بد مبَر / کآلوده گشت جامه، ولی پاکدامنم
( غزلیّات حافظ )
در بیت سوم : مصطبه : سکّوی میخانه که میخواران بر آن نشینند و بر آن شراب خورند
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۷ توسط رضا