ORezaO

اندرز کردنِ شاه اردشیر مهترانِ ایران و مردمان را

 

1 چنین گفت کای نامدارانِ شهر / ز رای و خرد هر که دارید بهر

2 بدانید کاین تیز گَردان سپهر / ننازد به داد و نیازد به مهر

3 یکی را چو خواهد برآرد بلند / هم آخر سپارد به خاکِ نژند

4 نماند به‌جز نام زو در جهان / همه رنج با او شود در نهان

5 به گیتی ممانید جز نامِ نیک / هرآنکس که خواهد سرانجامِ نیک

6 ترا روزگار اورمزد آن بُوَد / که خوشنودیِ پاک یزدان بود

7 به یزدان گرای و به یزدان گشای / که دارند اویست و نیکی‌فزای

8 ز هر بد به دادارِ گیهان پناه / که اوراست بر نیک و بد دستگاه

9 کند بر تو آسان همه کارِ سخت / ز رایِ دل‌افروز و پیروزبخت ...

10 ستایش که داند سزاوارِ اوی / نیایش بر آیین و کردارِ اوی ؟ ...

11 کنون هرچه خواهیم کردن ز داد / بکوشیم وز داد باشیم شاد ...

12 شما دست یکسر به یزدان زنید / بکوشید و پیمانِ او مشکنید

13 که بخشنده اویست و دارنده اوی / بلند آسمان را نگارنده اوی

14 ستمدیده را اوست فریادرس / منازید با نازشِ او به کس ...

15 کجا آنکه برسود تاجش به ابر ؟ / کجا آنکه بودی شکارش هژبر ؟

16 نهالی همه خاک دارند و خشت / خُنُک آنکه جز تخمِ نیکی نکشت

17 همه هر که هست اندرین مرزِ من / کجا گوش دارند اندرزِ من

18 نمایم شما را کنون راه پنج / که سودش فزون آید از تاج و گنج

19 به گفتارِ این نامدار اردشیر / همه گوش دارید برنا و پیر

20 هر آنکس که داند که دادار هست / نباشد مگر پاک و یزدان‌پرست

21 دگر آنکه دانش مگیرید خوار / اگر زیردستست و گر شهریار

22 سدیگر بدانی که هرگز سخن / نگردد برِ مردِ دانا کهن

23 چهارم چنان دان که بیمِ گناه / فزون باشد از بند و زندانِ شاه

24 به پنجم سخن، مردمِ زشت‌گوی / نگیرد به نزدِ کسان آب‌روی

25 بگویم یکی تازه اندرز نیز / کجا برتر از دیده و جان و چیز

26 خُنُک آنکه آباد دارد جهان / بُوَد آشکارایِ او چون نهان

27 دگر آنکه دارند آوازِ نرم / خرد دارد و شرم و گفتارِ نرم ...

28 نپیجی به کاری که کارِ تو نیست / نتازی بدان کاو شکارِ تو نیست ...

29 یکی آنکه از بخششِ دادگر / به آز و به کوشش نیابی گذر ...

30 چهارم که دل دور داری ز غم / ز ناآمده دل نداری دژم ...

31 زمانی میاسای ز آموختن / اگر جان همی خواهی افروختن

32  چو فرزند باشد، به فرهنگ دار / زمانه ز بازی برو تنگ دار ...

33 دلِ زیردستانِ ما شاد باد / هم از دادِ ما گیتی آباد باد

 

( شاهنامه فردوسی بزرگ )

 

در بیت سوم : نژند : سیاه

در بیت پنجم : ممانید : بر جای نگذارید

در بیت ششم : روزگار اورمزد : ایّام خوش

در بیت هشتم : دستگاه : قدرت، توانایی

در بیت پانزدهم : هژبر : شیر

در بیت شانزدهم : نهالی : زیرانداز

در بیت بیست و نهم : بخشش : سرنوشت، تقدیر


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۷ توسط رضا
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر