سخن فردوسی در بیوفایی روزگار
1 الا ای خریدارِ مغزِ سخن / دلت برگسل زین سرایِ کهن
2 کجا چون من و چون تو بسیار دید / نخواهد همی با کسی آرمید
3 اگر شهریاری و گر پیشکار / تو ناپایداری و او پایدار
4 چه با رنج باشی، چه با تاج و تخت / ببایدت بستن به فرجام رخت
5 اگر ز آهنی، چرخ بگدازدت / چو گشتی کهن نیز ننوازدت
6 چو سروِ دلارای گردد به خم / خروشان شود نرگسان دژم
7 همان چهرۀ ارغوان زعفران / سبک مردمِ شاد گردد گران
8 اگر شهریاری و گر زیردست / بهجز خاکِ تیره نیابی نشست
9 کجا آن بزرگانِ با تاج و تخت؟ / کجا آن سوارانِ پیروزبخت؟
10 کجا آن خردمند کُنداوران؟ / کجا آن سرافراز و جنگی سران؟
11 کجا آن گزیده نیاکانِ ما؟ / کجا آن دلیران و پاکانِ ما؟
12 همه خاک دارند بالین و خشت / خُنُک آنکه جز تخمِ نیکی نکشت
13 نشان بس بُوَد شهریار اردشیر / چو از من سخن بشنوی یاد گیر
( شاهنامه فردوسی بزرگ )
در بیت اول : برگسل : ببُر، قطع کن – سرای کهن : کنایه از دنیا
در بیت چهارم : رخت بستن : مردن و به دنیای دیگر رفتن
در بیت ششم : معنی بیت : هنگامی که قامت راست و بلند، خمیده میشود و دو چشم به درد میآید
در بیت هفتم : معنی بیت : چهرۀ سرخ و گلگون، زرد رنگ میشود و افراد شاد و چالاک، کمحرکت و سنگین میشوند
در بیت دوازدهم : بالین : بالش
در بیت سیزدهم : نشان : نمونه، دلیل