ORezaO

اندرز کردن اورمزد پسر خود بهرام را قبل از مرگ

 

1 بِنِه کینه و دور باش از هوا / مبادا هوا بر تو فرمانروا

2 سخن‌چین و بی‌دانش و چاره‌گر / نباید که یابد به پیشت گذر ...

3 چنان دان که بی‌شرم و بسیارگوی / نبیند به نزدِ کسی آب‌روی

4 خرد را مِه و خشم را بنده دار / مشو تیز با مردِ پرهیزگار

5 نگر تا نگردد به گِردِ تو آز / که آز آورد خشم و بیم و نیاز ...

6 ز راهِ خرد ایچ گونه متاب / پشیمانی آرد دلت را شتاب

7 درنگ آورد راستی‌ها پدید / ز راهِ خرد سر نباید کشید

8 سرِ بردباران نیاید به خشم / ز نابودنی‌ها بخوابند چشم

9 وگر بردباری ز حد بگذرد / دلاور گمانی به سستی برد

10 هرآنکس که باشد خداوندِ گاه / میانجی خرد را کند بر دو راه

11 نه سستی نه تیزی به کار اندرون / خرد باد جانِ ترا رهنمون

12 نگه دار تا مردمِ عیب‌جوی / نجوید به نزدیکِ تو آب‌روی ...

13 به دل نیز اندیشۀ بد مدار / بداندیش را بد بوَد روزگار ...

14 خرد گیر کآرایشِ جانِ توست / نگهدارِ گفتار و پیمانِ توست ...

15 اگر دوست یابد تُرا تازه‌روی / بیفزاید این نام را رنگ و بوی

16 تو با دشمنت رُو پر آژنگ دار / بداندیش را چهره بی‌رنگ دار ...

 ( از اینجا، یعنی پس از مرگ اورمزد، فردوسی از راوی به سخنگو تبدیل می‌شود )

17 چنین بود تا بود گَردان سپهر / گهی پر ز درد و گهی پر ز مهر

18 تو گر با هشی مشمر او را به دوست / کجا دست یابد بدرّدت پوست

 

( شاهنامه فردوسی بزرگ )

 

در بیت دوم : چاره‌گر : مکّار

در بیت چهارم : تیز : خشمگین

در بیت پانزدهم : تازه‌روی : شاداب، خندان

در بیت شانزدهم : آژنگ : چین و شکن


نوشته شده در تاريخ شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۷ توسط رضا
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر