قسمتی از خطابۀ شاهی بهرامِ بهرام (بهرام دوم) و سپس بهرامِ بهرامیان (بهرام سوم)
نخست آفرین کرد بر کردگار / فروزندۀ گردشِ روزگار ...
خداوندِ کیوان و گردان سپهر / ز بنده نخواهد بهجز داد و مهر ...
به فرهنگ یازد کسی کِش خرد / بُوَد روشن و مردمی پرورد
سرِ مردمی بردباری بوَد / چو تندی کند تن به خواری بوَد ...
توانگرتر آن کاو دلی راد داشت / درم گرد کردن به دل باد داشت ...
چو خشنود باشی، تنآسان شوی / وگر آز ورزی هراسان شوی ...
ز کارِ زمانه میانه گزین / چو خواهی که یابی به داد آفرین ...
چو شادی بکاهی، بکاهد روان / خرد گردد اندر میان ناتوان ...
کنون کارِ بهرامِ بهرامیان / بگویم تو بشنو به جان و روان ...
چنین گفت کز دادگر یکخدای / خرد بادمان بهره و داد و رای
سرای سپنجی نماند به کس / ترا نیکویی باد فریادرس
به نیکی گراییم و فرمان کنیم / به داد و دهش دل گروگان کنیم
که خوبیّ و زشتی ز ما یادگار / بماند تو جز تخمِ نیکی مکار
( شاهنامه فردوسی بزرگ )
در بیت چهارم : سرِ مردمی : بالاترین مرتبۀ انسانیّت
در بیت ششم : خشنود : قانع، راضی