قسمتی از خطابۀ شاهیِ نرسی (پسر بهرام سوم)
1 همان ایمنی شادمانی بوَد / کرا ز اخترش مهربانی بوَد
2 خردمند مرد ار ترا دوست گشت / چنان دان که با تو ز یک پوست گشت
قسمتی از خطابۀ شاهیِ اورمزدِ نرسی (اورمزد دوم) و مردن او
3 نخست آفرین کرد بر کردگار / توانا و دانا و پروردگار
4 شب و روز و گردانسپهر آفرید / چو بهرام و کیوان و مهر آفرید ...
5 ستایش نیابد سرِ سفلهمرد / برِ سفلگان تا توانی مگرد ...
6 ز بخشش هرآنکس که جوید سپاس / نخواندش بخشنده یزدانشناس
7 ستاننده گر ناسپاسست نیز / سزد گر ندارد کس او را به چیز ...
8 چو نُه سال بگذشت بر سر سپهر / گلِ زرد شد آن چو گلنار چهر ...
9 چنان نامور مردِ شیرینسخن / به نوّی بشد زاین سرایِ کهن
10 چنین بود تا بود چرخِ روان / توانا به هر کار و ما ناتوان
پس از اورمزد دوم، پسرش شاپور شاه شد (شاپورِ ذوالاکتاف) که پس از مرگ اورمزد به دنیا آمد
( شاهنامه فردوسی بزرگ )
در بیت ششم : معنی بیت : هر کس که در بخشش منّت نهد و سپاس و تشکّر از طرف طمع دارد، بخشنده او را خداشناس نمیخواند
در بیت نهم : به نوّی : در جوانی