چه بودی ار دلِ آن ماه، مهربان بودی؟ / که حالِ ما نه چنین بودی ار چنان بودی
بگفتمی که چه ارزد نسیمِ طُرّۀ دوست / گَرَم به هر سرِ مویی هزار جان بودی
ز پرده کاش برون آمدی چو قطرۀ اشک / که بر دو دیدۀ ما حکمِ او روان بودی
( غزلیّات حافظ )
در بیت دوم : یعنی بوی خوش زلف یار از هزار جان باارزشتر است و اگر من هزار جان داشتم، هر هزار را فدای آن میکردم
نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۷ توسط رضا