ORezaO

در زمان پادشاهی بهرام گور شهرها و روستاهای ایران آباد بود و مردم در شادی و رفاه زندگی می‌کردند. معمولا وقتی بهرام گور برای شکار به منطقه‌ای می‌رفت و در مسیر وارد شهرهایی می‌شد، به جارچی می‌گفت در شهر و به مردم و نیازمندان اعلام کند که برای رفع نیاز و مشکل‌شان به خدمت شاه بروند. یک نمونه آورده شده است:

 

به شهر اندر آمد ز نخچیرگاه / به یک هفته بُد شادمان با سپاه

برفتی خوش‌آواز گوینده‌یی / خردمند و درویش‌جوینده‌یی

بگفتی که ای دادخواهندگان / به یزدان پناهید از بندگان

کسی کاو بخفتست با رنجِ ما / وگر نیستش بهره از گنجِ ما

به میدان خرامید تا شهریار / مگر بر شما نو کند روزگار

دگر هر که پیرست و بیکار و سست / همان کاو جوان‌ست و ناتندرست

وگر وام دارد کسی زین گروه / شدست از بدِ وام‌خواهان ستوه

وگر بی‌پدر کودکانند نیز / از آن کس که دارد بخواهند چیز

بُوَد مامِ کودک نهفته نیاز / بدو بر گشایم درِ گنج باز

وگر مایه‌داری توانگر بمرد / بدین مرز ازو کودکان ماند خُرد

گنه‌کار دارد بدان چیز رای / ندارد به دل شرم و بیمِ خدای

توانگر کنم مردِ درویش را / بدین آورم جانِ بدکیش را ...

کنم زنده بر دار بیداد را / که آزرد او مردِ آزاد را

گشادند زآن‌پس درِ گنج باز / توانگر شد آنکس که بودش نیاز

 

( شاهنامه فردوسی بزرگ )


نوشته شده در تاريخ شنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۷ توسط رضا
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر