در همه دَیرِ مُغان نیست چو من شیدایی / خرقه جایی گرُوِ باده وُ، دفتر جایی
کردهام توبه به دستِ صنمِ بادهفروش / که دگر مَی نخورم بیرخِ بزمآرایی
شرحِ این قصّه مگر شمع برآرد به زبان / ورنه پروانه ندارد به سخن پروایی
جویها بستهام از دیده به دامان، که مگر / در کنارم بنِشانند سهیبالایی
کشتیِ باده بیاور، که مرا بیرخِ دوست / گشت هر گوشۀ چشم از غمِ دل دریایی
( غزلیّات حافظ )
غزل کامل و توضیحات آن در کتاب "شاخ نبات حافظ" نوشتۀ دکتر برزگر خالقی
در بیت اول : معنی بیت : در سراسر دیر مغان کسی مانند من عاشق و دیوانه پیدا نمیشود که خرقۀ خود را در جایی و دفتر و کتاب خود را در جای دیگر در گرو شراب نهاده باشد
در بیت دوم : در بیت طنز لطیف و زیبایی به چشم میخورد که از ویژگیهای اختصاصی حافظ است و آن اینکه توبه را زمانی میکنند که از گناه بخواهند برگردند، ولی خواجه شراب خوردن را نه تنها گناه نمیداند، بلکه آن را همراه با معشوق جایز میداند و نیز توبه به دست انسان پاک و عابدی صورت میگیرد، ولی خواجه صنم بادهفروش را پاک و طاهر میشمارد که باید در نزد او توبه کرد. به هر حال طعن و طنزی به زاهدان ریاکار زمان که مردم را به توبه دعوت میکردند و خود در خلوت به آن کار دیگر مشغول بودند، دارد
در بیت سوم : معنی بیت : مگر اینکه معشوق سخنی از قصّۀ عشق بگوید، وگرنه عاشق دلسوخته از شدّت سوختگی در آتش عشق نمیتواند سخنی بر زبان براند