سخن فردوسی پس از مرگ طلخند
به بیشی نهادست مردم دو چشم / ز کمّی بوَد دل پر از درد و خشم
نه آن مانَد ای مردِ دانا نه این / ز گیتی همه شادمانی گزین
اگر چند بفزاید از رنج گنج / همان گنجِ گیتی نیرزد به رنج
گَو و طَلخَند دو برادر ناتنی بودند (از یک مادر) در هند که برای کسب شاهی با یکدیگر جنگیدند و در آن جنگ طلخند بمرد. پس از رسیدن خبر مرگ طلخند به مادرش، مادرش قصد سوزاندن خود در آتش کرد که گو خود را رساند و مانع او شد و برای آرام کردن و نشان دادن اتفاقات آن جنگ به مادرش و اینکه کسی حتی به طلخند ضربهای نزده و او خودش روی زین مرده است، دستور داد چیزی بسازند که صحنۀ نبرد را نشان دهد و شطرنج ساخته شد. طلخند و گو با هم قرار گذاشته بودند خندقی ساخته و در داخل آن با هم بجنگند طوری که کسی راه بیرون رفتن از آن را نداشته باشد، و در بازی شطرنج هم همین است و مهرهای نمیتواند از صفحه بیرونتر برود. همچنین هیچ مهرهای نمیتواند به شاه ضربهای بزند و فقط میتواند کیش بدهد و شاه وقتی راه فرار نداشته باشد خودش مات میشود. بنابراین طبق این داستان شاهنامه، بازی شطرنج برای نشان دادن صحنۀ جنگ بین دو برادر برای کسب شاهی به مادرشان و در هند ساخته شد. همینطور طبق شاهنامه بازی شطرنج از هند به ایران آورده شد و بزرگمهر راز این بازی را کشف کرد و در جواب بازی تختهنرد را ساخت و به هند برد که هندیها از کشف نحوۀ آن بازی عاجز ماندند.
ز شطرنج، طلخند بُد آرزوی / گَو آن شاهِ آزاده و نیکخوی
همی کرد مادر به بازی نگاه / پر از خون دل از بهرِ طلخندشاه
نشسته شب و روز پر درد و خشم / به بازیِّ شطرنج داده دو چشم
همه کام و رایش به شطرنج بود / ز طلخند جانش پر از رنج بود
همیشه همی ریخت خونین سرشک / بر آن درد، شطرنج بودش پزشک
بدینگونه بُد ناچَمان و چَران / چنین تا سرآمد برو بر زمان
سرآمد کنون بر من این داستان / چنان هم که بشنیدم از باستان
( شاهنامه فردوسی بزرگ )