مرا گویی که چونی؟ چونم ای دوست؟ / جگر پردرد و دل پرخونم ای دوست
حدیثِ عاشقی بر من رها کن / تو لیلی شو که من مجنونم ای دوست
شنیدم عاشقان را مینوازی / مگر من زان میان بیرونم ای دوست؟
تو گفتی گر بیفتی گیرمت دست / ازین افتادهتر کاکنونم ای دوست؟
غزلهای نظامی بر تو خواندم / نگیرد در تو هیچ افسونم، ای دوست
( غزلیّات نظامی )
نوشته شده در تاريخ سه شنبه ۵ آذر ۱۳۹۸ توسط رضا