در مرثیۀ پسر:
ای شده همسرِ خوبانِ بهشت / آن چنان عارض و، آنگه بر خشت؟
برزخِ عمر به سر بردی خوش / دوزخی ناشده رفتی به بهشت
خط نیاورده به تو عمر هنوز / این قضا بر سرت آخر که نوشت؟
چه عجب گر شود ای جان و جهان / خاک از دیدۀ من خون آغشت
( غزلیّات نظامی )
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۶ آذر ۱۳۹۸ توسط رضا