شب تیره و تو روشن، از چشمِ بد اندیشم / ای چشمه، درین ظلمت، حیرانِ که خواهی شد؟
تو میروی و جانم خواهد شدن از دردت / چون دردِ منی باری درمانِ که خواهی شد؟
مگذر به چنین وقتی، مگذار نظامی را / او آنِ تو است ای جان، تو آنِ که خواهی شد؟
( غزلیّات نظامی )
نوشته شده در تاريخ شنبه ۹ آذر ۱۳۹۸ توسط رضا