ORezaO

ساقی، منشین فارغ، می ده، که بهار آمد / بخت از سرِ بی‌کاری هم بر سرِ کار آمد

صحرایِ دلِ خود را آبی ز جگر دادم / امروز در آن صحرا سلطان به شکار آمد

هم خاطر و هم سینه شوریده بُد و اکنون / در خاطرم آسایش، در سینه قرار آمد

اقبال ازین بهتر چون باشد و کی باشد؟ / یار آمد و اقبالم در خدمتِ یار آمد

 

( غزلیّات نظامی )


نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۸ توسط رضا
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر