دست برآور ز میان چاره جوی / این غمِ دل را دلِ غمخواره جوی
غم مخور، البته که غمخوار هست / گردنِ غم بشکن اگر یار هست
بینفسی را که زبونِ غم است / یاریِ یاران مددی محکم است
چون نفسی گرم شود با دو کس / نیست شود صد غم از آن یک نفس
صبحِ نخستین چو نفس برزند / صبحِ دوم بانگ بر اختر زند
پیشترین صبح به خاری رسد / گر نه پسین صبح به یاری رسد
از تو نیاید به توی هیچ کار / یار طلب کن که برآید ز یار
( مخزنالاسرار نظامی )
نوشته شده در تاريخ شنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۸ توسط رضا