ORezaO

قسمتهایی از پند دادن مهین‌بانو (پادشاه ارمنستان، عمّۀ شیرین) به شیرین، که از دوری خسرو در رنج بود

 

به صد زاری ز خاکِ راه برخاست / ز بس خواری شده با خاکِ ره راست

به درگاهِ مهین‌بانو گذر کرد / ز کارِ شاه، بانو را خبر کرد

دلِ بانو موافق شد درین کار / نصیحت کرد و پندش داد بسیار

که صابر شو درین غم روزکی چند / نماند هیچ‌کس جاوید در بند

چو گوی افتان و خیزان بِه بوَد کار / که هرکس کاوفتد، خیزد دگربار

نباید راهرو کاو زود رانَد / که هر کاو زود رانَد، زود مانَد

بباید ساختن با سختی اکنون / که داند کارِ فردا چون بوَد چون؟

کنون وقتِ شکیبایی است، مشتاب / که بر بالا به دشواری رود آب

بد از نیک آنگهی آید پدیدت / که قفل از کار بگشاید کلیدت

بسا دیبا که یابی سرخ و زردش / کبود و ازرق آید درنوردش

بسا دُرجا که بینی گَردفرسای / بوَد یاقوت یا پیروزه را جای

چو بانو زین سخن لختی فروگفت / بتِ بی‌صبر شد با صابری جفت

 

( خسرو و شیرین نظامی )


نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۹ توسط رضا
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر