ORezaO

زمانه خود جز این کاری ندارد / که اندوهی دهد، جانی ستاند

جهان دیو است و وقتِ دیو بستن / به خوشخویی توان زین دیو رستن

مکن دوزخ به خود بر، خویِ بد را / بهشتِ دیگران کن خوی خود را

چو دارد خویِ تو مردم‌سرشتی / هم اینجا و هم آنجا در بهشتی

مخسب ای دیده چندان غافل و مست / چو بیداران برآور در جهان دست

که چندان خفت خواهی در دلِ خاک / که فرموشت کند دورانِ افلاک

بسا خونا که شد بر خاکِ این دشت / سیاووشی نرَست از زیرِ این طشت

هر آن ذرّه که آرَد تندبادی / فریدونی بوَد یا کیقبادی

 

( خسرو و شیرین نظامی )


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۹ توسط رضا
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر