ORezaO

شکنجِ کار چون در هم نشیند / بمیرد هرکه در ماتم نشیند

گشاده‌روی باید بود یک‌چند / که پای و سر نباید هردو در بند

نشاید کرد بر آزارِ خود زور / که بس بیمار واگشت از لبِ گور

نه هر کش صحّت، او را تب نگیرد / نه هر کس را که تب گیرد بمیرد

بسا قفلا که بندش ناپدید است / چو وابینی، نه قفل است، آن کلید است

فلک گر مملکت پاینده دادی / ز کیخسرو به خسرو کی فتادی؟

کسی کو دل بر این گلزار بندد / چو گل زآن بیشتر گرید که خندد

جهان چون مارِ افعی پیچ‌پیچ است / تو را آن بِهْ کزو در دست هیچ است

چو زیر از قدرِ تو جایِ تو باشد / عَلَم دان هرکه بالایِ تو باشد

تو پنداری که تو کم قدر داری؟ / تویی تو، کز دو عالم صدر داری

دلِ عالم تویی، خود را مبین خُرد / بدین همّت توان گوی از جهان برد

بدین اندیشه چون دلشاد گردی / ز بندِ تاج و تخت آزاد گردی

وگر باشی به تخت و تاج محتاج / زمین را تخت کن، خورشید را تاج

 

( خسرو و شیرین نظامی )

 

در بیت اول : یعنی وقتی گره در کار بسیار شد، نباید در ماتم نشست

در بیت دوم : یعنی اگر پای تو در بند است، با اندیشه‌های بد و غمگینی، سرت را هم در بند نکن

در بیت سوم : احتمالا مصراع اول یعنی کاری نباید کرد که چیزی که مایه آزار است بیشتر قوّت گیرد

در بیت هفتم : خندۀ گل یک دو روز است اما گریۀ گل که گلاب است روزهای بسیار خواهد ماند


نوشته شده در تاريخ جمعه ۲۷ تیر ۱۳۹۹ توسط رضا
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر