ORezaO

ای نامِ تو بهترین سرآغاز / بی‌نامِ تو نامه کی کنم باز؟

ای یادِ تو مونسِ روانم / جز نامِ تو نیست بر زبانم

ای کارگشایِ هرچه هستند / نامِ تو کلیدِ هرچه بستند

ای هست نه بر طریقِ چونی / دانایِ برونی و درونی

در عالمِ عالم آفریدن / بهْ زین نتوان رقم کشیدن

گنجِ تو به بذل کم نیاید / وز گنجِ کس این کَرَم نیاید

هم قصّۀ نانموده دانی / هم نامۀ نانوشته خوانی

عقل آبله‌پای و کوی تاریک / وآن‌گاه رهی چو موی باریک

توفیقِ تو گر نه ره نماید / این عقده به عقل کی گشاید؟

ای عقلِ مرا کفایت از تو / جُستن ز من و هدایت از تو

من بی‌دل و راه بیمناک است / چون راهنما تویی، چه باک است؟

گر مرگ رسد، چرا هراسم؟ / کآن راه به توست، می‌شناسم

این مرگ نه، باغ و بوستان است / کو راهِ سرایِ دوستان است

تا چند کنم ز مرگ فریاد؟ / چون مرگ ازوست، مرگِ من باد

گر بنگرم آنچنان که رای است / این مرگ نه مرگ، نَقلِ جای است

از خوردگهی به خوابگاهی / وز خوابگهی به بزمِ شاهی

 

( لیلی و مجنون نظامی )


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۹ توسط رضا
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر