بهار آمد، گل و نسرین نیاورد / نسیمی بویِ فروردین نیاورد
پرستو آمد و از گل خبر نیست / چرا گل با پرستو همسفر نیست؟
چه افتاد این گلستان را، چه افتاد / که آیینِ بهاران رفتش از یاد؟
چرا سر برده نرگس در گریبان؟ / چرا بنشسته قُمری چون غریبان؟
چرا پروانگان را پر شکستهست؟ / چرا هر گوشه گَردِ غم نشستهست؟
چرا مطرب نمیخواند سرودی؟ / چرا ساقی نمیگوید درودی؟
بهارا، تلخ منشین، خیز و پیش آی / گره واکن ز ابرو، چهره بگشای
سر و رویی به سرو و یاسمن بخش / نوایی نو به مرغانِ چمن بخش
بهارا، بنگر این دشتِ مُشوَّش / که میبارد بر آن بارانِ آتش
گهی چون جویبارم نغمه آموز / گهی چون آذرخشم رخ برافروز
بهارا، زنده مانی، زندگی بخش / به فروردینِ ما فرخندگی بخش
هنوز اینجا جوانی دلنشین است / هنوز اینجا نفسها آتشین است
اگر خود عمر باشد، سر برآریم / دل و جان در هوای هم گماریم
به نوروزِ دگر، هنگامِ دیدار / به آیینِ دگر آیی پدیدار
( از کتاب زمین، هوشنگ ابتهاج، سایه )