ORezaO

در این سرایِ بی‌کسی، کسی به در نمی‌زند / به دشتِ پُرملالِ ما پرنده پر نمی‌زند

نشسته‌‌ام در انتظارِ این غبارِ بی‌سوار / دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی‌زند

دلِ خرابِ من دگر خراب‌تر نمی‌شود / که خنجرِ غمت از این خراب‌تر نمی‌زند

چه چشمِ پاسخ است از این دریچه‌هایِ بسته‌ات؟ / برو که هیچکس ندا به گوشِ کر نمی‌زند

نه سایه دارم و نه بر، بیفکنندم و سزاست / اگرنه بر درختِ تر کسی تبر نمی‌زند

 

( از کتاب سیاه مشق 2، هوشنگ ابتهاج، سایه )


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۹ توسط رضا
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر