امروز نه آغاز و نه انجامِ جهان است / ای بس غم و شادی که پسِ پرده نهان است
آبی که برآسود، زمینش بخورد زود / دریا شود آن رود که پیوسته روان است
دردا و دریغا که در این بازیِ خونین / بازیچۀ ایّام دلِ آدمیان است
دل بر گذرِ قافلۀ لاله و گُل داشت / این دشت که پامالِ سوارانِ خزان است
روزی که بجنبد نفسِ بادِ بهاری / بینی که گل و سبزه کران تا به کران است
از داد و وِداد آن همه گفتند و نکردند / یارب چه قدَر فاصلۀ دست و زبان است
( از کتاب سیاه مشق 3، هوشنگ ابتهاج، سایه )
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۹ توسط رضا