دلا دیدی که خورشید از شبِ سرد / چو آتش سر ز خاکستر برآورد؟
زمین و آسمان گلرنگ و گلگون / جهان دشتِ شقایق گشت از این خون
نگر تا این شبِ خونین سحر کرد / چه خنجرها که از دلها گذر کرد
ز هر خونِ دلی سروی قد افراشت / ز هر سروی تذروی نغمه برداشت
صدایِ خون در آوازِ تذرو است / دلا این یادگارِ خونِ سرو است
( از کتاب یادگار خون سرو، هوشنگ ابتهاج، سایه )
نوشته شده در تاريخ سه شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۹ توسط رضا